![]() |
![]() |
|
| زندگی پراز خاطره است |
|
پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين سوختن عشق آموخت فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت
زندگي اجبار است .... مرگ انتظار است..... عشق يک بار است ..... جدايي دشوار است .....
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه
اگر مي توانستم مجازاتت کنم از تو مي خواستم به اندازه اي که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشي
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:28 توسط d4nger |
|
|
![]()
![]()
رنگ خوبــــی دارد سبز باشی و دریایی... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:15 توسط d4nger |
|
|
محبت شدیدی که سابقا ابراز میکردم دوست خوبم اگر میخواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخون امیدوارم اوقات خوبی داشته باشی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 10:39 توسط d4nger |
|
|
و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند
که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 10:33 توسط d4nger |
|
|
چرا گرفته دلت,مثل آنکه تنهایی. - چه فکر نازک غمناکی!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 18:33 توسط d4nger |
|
|
آرزویم این است نرود اشک در چشم تو هرگز ،مگر از شوق زیاد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم. یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم. یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم. یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم. یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم
گاهي اوقات اونقدر فرياد داري كه سكوت جوابي است به همه ي سوال هاي ذهنت ...!! خودت رو ملامت نكن ، ديگران رو نيز همچنين ، فقط سكوت كن .... و خاموش و آهسته عبور كن و ديگه پشت سرت رو نگاه نكن . خستگي هاي دلت رو چونان كوله بار همراهت با خودت ببر و اونارو به هيچ كس نده ؛ پيش هيچكس آه نكش كه آه جانسوز تو دل ديگري هم بسوزاند
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟ جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري ... قلب ميزارم که جا بدي ... اشک ميدم که همراهيت کنه ... ومرگ که بدوني برميگردي پيشم
تو را براي تو دوست دارم و زندگي را براي نفس هاي تو اي کاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم اي کاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم اي کاش مي توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمش ابري مي شد باريدن مي گرفت اي کاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم اي کاش مي توانستم يک پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دست ها در کنار تو پرواز مي کردم و اي کاش سايه بودم تا نزديک ترين کس به تو مي شدم... آري اي کاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم
هیچگاه نگاهت را فراموش نمی کنم. نگاهی سر شار از محبت و صمیمیت. صدایت در گوشم زمزمه می شود و نگاهت در ذهنم مجسم، اما... اما... من تو را می خواهم نه خیالت را
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 18:27 توسط d4nger |
|
|
ما که اين همه براي عشق آه و ناله ي دروغ مي کنيم راستي چرا در رثاي بي شمار عاشقان -که بي دريغ- خون خويش را نثار عشق مي کنند از نثار يک دريغ هم دريغ مي کنيم؟ ********** با اين همه اما با اين همه تقصير من نبود که با اين همه... با اين همه اميد قبولي در امتحان سادهْ تو رد شدم اصلاً نه تو ، نه من! تقصير هيچ کس نيست از خوبي تو بود که من بد شدم! ********** گشايش تو را به راستي، تو را به رستخيز مرا خراب کن! که رستگاري و درستکاري دلم به دستکاري همين غم شبانه بسته است که فتح آشکار من به اين شکست هاي بي بهانه بسته است ********** ![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 11:50 توسط d4nger |
|
|
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. **** برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار که دستکم یکی در میانشان بیتردید مورد اعتمادت باشد. **** و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی. **** و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد. **** همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند چون این کارِ سادهای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی. **** و امیدوام اگر جوان هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند. **** امیدوارم سگی را نوازش کنی به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد. چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان. **** امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد. **** بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است» فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است! **** و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 11:38 توسط d4nger |
|
|
این روزها لحظه به لحظه پر و خالی می شوم!
کاش اینجا بودی دلم دارد می پوسد عکسهایت را گذاشته ام روبرویم گونه هایم اشکبار ست آن نگاه غمگینم ![]() آن سکوت عذاب آور نا ب ودم می کند کاش بودی و دستانت می شد لحظه اي برای من کاش بودی و سرت را می گذاشتی روی پاهایم دست می کشیدم لای موهایت همانطور كه گفته بودي نوازش كن نگاهم می شد تنها برای تو ![]() می رفتیم در وجود هم آن وقت شاید کمی از این آشفتگیهایم کاسته می شد این روزها من را چه شده چرا هی نابود می شویم در خود ! دیشب وقتی به رويا دیدمت، وقتی صدای گریه هایم پیچید در ثانیه هایم تمام کردم از این بی کسی ها، از این سکوتها، از این چشمهایی که بعد از رفتنت مهمان همیشگیش شده اشک و اشک و اشک ... کی خیال آمدن داري نمی دانم ! ندانستم چه کنم، نمی دانم چه کنم، باید چه کنم، چرا هیچ کاری نمی توانم بکنم !؟!؟ ![]() دستانم را می گشایم و به خیال آن ظهر تابستانی که در آغوش کشیدمت خیال می کنم اینک باز در کنار منی، درست روبروی من، چشم می دوزم به چشمهایت و التماست می کنم باز نروي ! بودنت زندگی است ، باش برایم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 12:3 توسط d4nger |
|
|
براي همه لحظات جادويي متشكرم ! متشكرم ! براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي. #@# براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي. براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي. #@# براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي. براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي. #@# براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي. براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي. #@# براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي. براي همه وقت هايي كه مراتحسين كردي.#@# براي همه وقت هايي كه باعث راحتي وآسايش من بودي. براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم" #@# براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي. براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.#@# براي همه وقت هايي كه به تواحتياج داشتم وتوبا من بودي. براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي. #@# براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي. براي همه وقت هايي كه درچشمانم نگريستي وصداي قلبم را شنيدي.#@# به خاطرهمه ي اينها هيچ وقت فراموش نكن كه: لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم " #@# آغوش من هميشه براي تو باز است. هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم. #@# هميشه پشتيبانت هستم. من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود. #@# فقط كافي است چيزي از من بخواهي , بلافاصله از آن تو خواهد شد. #@# مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم. من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي. #@# در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي. هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم. #@# همين الان در فكر تو هستم. توهميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند برلب داري. من هميشه براي تو اينجا هستم ودلم براي تو تنگ است. هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن. #@# من هنوز در چشمانت گم شده هستم. تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 11:56 توسط d4nger |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به بازدید کننده های این وبلاگ امیدوارم که خشتون اومده باشه از این وبلاگ وبا همکاری شما میتونه بهترین وبلاگ بشه خوشحال می شم که یک نظر کوچولو هم بدین
|
|
RSS
|